شب را دوست ندارم زيرا سياهي آن مرا ياد چشمانت مي اندازد
برف را دوست ندارم زيرا سيماي تو را در خاطرم زنده مي كند
دريا را دوست ندارم زيرا موجش مرا هميشه به ياد گيسوان تو مي اندازد
ساحل را دوست ندارم زيرا در نبودنت دور چشم همه به اغوشش پناه مي بردم
بهار را دوست ندارم زيرا زندگي را از من گرفت

صداقت را دوست ندارم زيرا انرا هيچ وقت در نگاه تو نيافتم
اشك را دوست دارم چون همدم تنهايي من بوده در رنج با تو بودن
لبخند را دوست ندارم چون بر لبان تو مي نشت و غم از آن من بود
آسمان زمين ابر خورشيد را دوست ندارم چون همه را به خاطر تو دوست داشتم
خدا را دوست ندارم چرا كه مرا عاشق تو كرد
نظرات شما عزیزان:
|